|
هدف
اصلی ما در فلسفه و دانش باید جستجوی حقیقت باشد. توجیه هدف نیست.
درخشش و تیزهوشی به تنهایی بی محتوا و ملال آور اند. تلاش ما باید
در جهت یافتن ضروریترین مسائل و ارائه تئوری های درست، یا اظهارات
و ادعاهای راستین، برای حل آنها باشد. در هر صورت باید برای ارائه
تئوری هایی که نسبت به تئوری های پیشین ذره ای به حقیقت نزدیک
ترند، تلاش کرد.
البته
جستجوی حقیقت تنها در صورتی ممکن است که ما روشن و ساده سخن بگوییم
و از پیچیدگی های تکنیکی غیرضروری پرهیز کنیم. از دید من، کوشش در
جهت ساده گویی و شفافیت یک تعهد اخلاقی برای همه روشنفکران است؛
کمبود شفافیت، گناه است، تکبر و گنده گویی، جنایت است. با توجه به
سیل سهمگین انتشارات، گزیده گویی نیز مهم است، اما نه به اهمیت
شفافیت و ساده گویی، زیرا گزیده گویی گاهی با شفافیت سازگار نیست.
اغلب نمی توانیم این خواسته ها را برآورده کنیم و به روشنی و قابل
فهم سخن نمی گوییم، اما این تنها نشان می دهد که ما همگی هنوز
فیلسوفان واقعی نیستیم.
جستجوی حقیقت
"حقیقت عینی و مطلق است"، این همان ایده ای است که آلفرد تارسکی در
برابر نسبیت گرایی از آن دفاع کرده است. اما ما هرگز نمی توانیم
مطمئن باشیم که، حقیقتی را که در جستجویش هستیم، یافته ایم. ما
نباید حقیقت را با اطمینان و یا با مالکیت حتمی آن اشتباه بگیریم.
حقیقت مطلق گاهی بدست می آید، اما اطمینان هرگز. جستجوی اطمینان
میسر نیست، ولی ما می توانیم تئوری های خود را همواره مورد آزمایش
های سخت تری قرار دهیم.
یک
تمایز دیگر هم، میان شناخت ذهنی و شناخت عینی، از اهمیت بسیار
برخوردار است. شناخت، دستاورد انسان های متفکر است، با مشکلات
تجربه شدهء ذهنی ــ مسائل ذهنی ــ و امید هایی که آنها را به
جستجوی حقیقت وامی دارند. محتوای اندیشه های آنها اما، که در قالب
جملات قابل بیان است، یک پدیده عینی است. این محتوا به صورت عینی
هم درست و هم نادرست است. هنگامی که به جستجوی حقیقت می پردازیم،
تشخیص عبارت های درست از نادرست را، در حد توان خود، به عهده می
گیریم. وظیفه ما، انتقاد منطقی از عبارات و تئوری های خود است؛
مسائل عینی ما، پرسش های درست یا نادرست عینی هستند. در پهنه دانش
اغلب چنین پرسش هایی هستند که به تئوری های تشریحی مربوط می شوند.
جستجوی انتقادی حقیقت توسط انسان ها تا کنون نقطه اوج خود را در
علوم طبیعی، که امروزه به شدت مورد اتهام قرار دارند، یافته است.
البته باید تأکید کرد که دانشمندان علوم طبیعی هم بسیار اشتباه می
کنند و اشتباهات آنها گاهی در پهنه علوم طبیعی تبدیل به مد می
شوند. انسان ها همه در معرض خطا قرار دارند و جستجوی ما به دنبال
حقیقت عینی مورد تهدید امیدواری ما به حقیقت یافت شده است.
روشن
است که تنها انتقاد منطقی و واقعگرایانه در این زمینه به ما یاری
می رساند. " جامعه شناسی نسبیت گرای دانش" ـ که امروزه متأسفانه مد
شده است ـ تهدید یاد شده را شدت می بخشد.
تجربیات ذهنی، نقش مهم و تعیین کننده ای در جستجوی حقیقت، در
جستجوی ما بدنبال دانش، بازی می کنند. این تجربیات اما تجربیات
علمی، قانع کننده و یا اعتقادی که اهمیت بسیار دارند، نیستند. به
نظر من، این فرضیه قدیمی که دانش ما را، یک عقیده به درستی بنا
شده، یک حقیقت مفروض مجهز به دلایل کافی معرفی می کند، نادرست است.
از آنجا که هیچگونه، یا تقریبأ هیچگونه، دلایل کافی وجود ندارند،
پس تنها آنچه من دانش فرضی نامیده ام، وجود دارد. بنابراین، آن
تجربیات ذهنی که بزرگترین نقش را در پهنه علوم بازی می کنند،
تجربیات قانع کننده ما نیستند، بلکه آزمون ها و تلاش های ما برای
نزدیک تر شدن به حقیقت عینی از طریق درک انتقادی مسائل عینی کنونی
از یک سو و تئوری های علمی و عینی موجود از سوی دیگر هستند.
زبان
و خط به ما نه تنها امکان بیان و ارائه عینی مسائل و تئوری ها یمان
را بدون وابستگی به تجربیاتمان می دهند، بلکه ما را قادر می سازند
که آنها را موضوع مطالعات انتقادی خود قرار داده و با برخورد
انتقادی، حقیقت داشتن آنها را به آزمایش بگذاریم. هر تلاش بیهوده
ما برای حل مسائل، نقطه آغازی است برای درک و جدی گرفتن آنها. و در
میدان مقایسه راه حل ها و تئوری هایمان با تئوری های رقیب، شروع به
درک بهتر تئوری های خود می کنیم. در عرصه چنین مقایسه هایی، طرح
پرسش در مورد تئوری و مسائلی که از طریق آن باید حل شوند و همچنین
مسائل جدیدی که ایجاد میشوند، ضرورت دارد. آنچه مورد داوری ما قرار
می گیرد،از یک سو راه حل ها و از سوی دیگر گرایش و زایندگی مسائل
جدید می باشد. مسائل و تئوری ها بعنوان راه حل ها در مورد شناخت
عینی و پیشرفت شناخت عینی تعیین کننده اند؛ این همان دانش فرضی
عینی ماست.
نه
انسان با شناخت و نه دانش او، هیچکدام مالک حقیقت نیستند. ما همگی
جویندگان حقیقت ایم؛ ما در تلاش کشف داوری های نادرست خویش از طریق
آزمون سخت منطقی تئوری های خود هستیم تا از اشتباهات خود درس
بگیریم.
Bemerkungen über die Wahrheit, Karl Popper |