حقش بود، یا حقش نبود  
 

 
 

اوباما با افتخار نشان و گواهی‌ ندریافت جایزه صلح نوبل را در دست گرفته است

 
 

باراک اوباما، رئیس جمهور آمریکا جایزه‌ی صلح نوبل امسال را دریافت کرد. از زمانی که اعلام شد او برنده‌ی این جایزه است، در این باره بحث درگرفت که چرا او. در رسانه‌ها هنوز بحث ادامه دارد که آیا اوباما استحقاقش را داشته است.

چنین به نظر می‌رسد که از زمانی که اعلام شد باراک اوباما برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل است تا زمانی که جایزه را رسما دریافت کرد، چیزی در این صف‌بندی تغییر نکرده است که برخی او را مستحق دریافت این جایزه می‌دانند، برخی نه. طبعا در مورد هر کسی ممکن است چنین بحثی صورت گیرد. اما در مورد اوباما قضیه فرق می‌کند. بحث‌ها گسترده و داغ‌اند و بعید نیست که پس از فروکش کردن، در موقعیت‌های دیگر، مثلا در پایان دوره‌ی ریاست جمهوری او، دوباره از سر گرفته شوند.

به سه نمونه از تفسیر در روزنامه‌های آلمانی در روز پس از اعطای جایزه‌ی صلح نوبل به اوباما اشاره می‌کنیم.

حقش نبود

مفسر روزنامه‌ی "نویه اسنابروکر" (Neue Osnabrücker Zeitung) به یاد خوانندگانش می‌آورد که اوباما با ژست نجات جهان وارد صحنه شد. او پس از انتخابش به عنوان رئیس جمهور قول داده بود که مسائل اصلی جهان را حل کند. «مردم با او اعتماد کردند. اما اکنون کارنامه‌ی ریاست جمهوری‌اش نشان می‌دهد که از "رؤیاها"ی اوباما یکی هم متحقق نشده است.» مفسر در ادامه نمونه‌وار دست روی این موضوعات داغ می‌گذارد:

− زندان، ‌گوآنتانامو که همچنان مسئله‌اش حل نشده است،

− اصلاح سیستم دوا و درمان آمریکا که هنوز بلاتکلیف است،

− افغانستان، که اوباما جنگ در آنجا را از جنگ بوش به جنگ خود تبدیل کرده است.

خلاصه‌ی نظر مفسر روزنامه‌ی نویه اسنابروکر این است که: «اعطای جایزه‌ی صلح نوبل، به رئیس جمهوری که جنگی را پیش می‌برد، خلاف مقتضیات روزگار ماست. حق اوباما نبود که چنین جایزه‌ای را دریافت کند.»

حقش نبود، اما ...

مفسر روزنامه‌ی وست‌دویچه آلگماینه (Westdeutsche Allgemeine Zeitung) موضعی بینابین گرفته است. مفسر می‌داند که اگر موضوع حق دریافت جایزه را همچون مفسر روزنامه‌ی نویه اسنابروکر با وعده‌ها و "رؤیاها"ی اوباما بسنجد، آقای رئیس جمهور می‌بازد. او تلویحا می‌گوید که از این نظر حقش نبوده است که جایزه را دریافت کند. اما...!

و اما چه بسا علامت دور زدن و گرفتن موضعی دیگر است.

مفسر می‌گوید اما اگر واقع‌گرا باشیم و از زاویه‌ی "رئال‌پلیتیک" (سیاست عملی و واقعی) به مسئله نگاه کنیم قضیه فرق می‌کند. آنگاه اوباما باید به خاطر واقع‌گرایی جنگ‌جویانه‌اش جایزه بگیرد: «اوباما با شجاعت درباره‌ی "جنگ‌های عادلانه" صحبت کرد، در این مورد که جهان را همان‌گونه‌ای باید دید که هست، جهانی که ورای مرزهای صلح‌طلبی است و در آن گاندی نمی‌توانسته هیتلر را متوقف کند. اوباما به کسانی که به صورتی ایده‌آلیستی به جایزه‌ی صلح می‌نگرند، نشان داد که برای متحقق کردن یک وعده، ممکن است چقدر رئال‌پلیتیک زشت لازم باشد.»

حقش بود، به خاطر کارهایی که ممکن است بکند

بعید است که بتوان تفسیری را یافت که مضمون آن تأیید اعطای جایزه‌ی صلح نوبل به اوباما به خاطر کارهایی باشد که او انجام داده است. اکثر کسانی که می‌گویند حقش بود، معقتدند با دریافت این جایزه یک بار مسئولیت روی دوش اوباما قرار می‌گیرد و او ممکن است کارهایی را بکند، که اگر ما امروز در فردای بازبینی آن کارها بودیم، می‌گفتیم باید به او جایزه بدهیم.

مفسر روزنامه‌ی " تورینگر آلگماینه" (Thüringer Allgemeine) قضیه رو این گونه می‌بیند. او می‌نویسد: «حق‌اش نیست، البته هنوز. اما گزینش اوباما کار زیرکانه‌ای بوده است. این جایزه‌ی صلح یک قدردانی نیست، محول کردن یک مسئولیت است.»

به نظر مفسر این روزنامه انتخاب اوباما، یک «انتخاب تاکتیکی» بوده است. به زبانی بی‌پرده‌تر، اروپایی‌ها با انتخاب اوباما زیر بغلش هندوانه گذاشتند تا مبادا او تا حد جورج بوش سقوط کند.

 

 
 

برگرفته از : DW