سه شعر از هرمان هسه مترجم میلاد مختوم  
 

 
     
 

برای آشنایی بیشتر با هرمان هسه اینجا را کلیک کنید

 
     
 

پروانه در شراب

 

پروانه ای در پرواز

درون جام شراب ام افتاد

تباهی شیرین خویش را

مستانه بر گردن نهاد

 

خسته جان و پاروزن

پوشیده جامه مرگ بر تن

تا که منجی جان اش شد

انگشت شرابین من

 

قلب من به سان آن پروانه

نابینا از برق چشمان تو

فروافتاده جانانه

درون جام عشق جوشان تو

 

مست از جادوی شراب تو

سر نهاده بر آستان مرگ

مگر که اشارهء دست تو

رهاند مرا زین سرنوشت سترگ

 

زبان بهار

 

هر کودکی می داند، سرود بهاران را:

شاد زی و قد بکش در امید

شکوفا شو که وقت عشق رسید

سرمست و سرشار از نوجوانه ها

رها ساز خود را و هراس زیستن را!

 

هر پیری می داند، سرود بهاران را:

درون گور جا بگیر، مرد پیر،

ره بگشا ز بهر نوباوه های پرتدبیر،

رها ساز خود را و هراس مردن را!

 

جهانی دیگر

 

درد بزرگ شاعرانه ای

درون سینه ام می تابد تنها،

من اما خسته از ترانه ها

بر جهان تیره و تار دارم نگاه.

 

جهانی دیگر می شناسم من اما

با گل های سرخ ایستاده در توفان،

و تابستانی سبز در شعلهء نورها.

 

آزاد و سربلند در مساوات خدا

با تاج های گل بر گیسو در راه

 نیک بختانی دیدم من آنجا

که در تیره و تار جهانِ اینجا

درمانده بودند و بینوا.

و آزاد و سربلند و خندان دیدم خود را

میان گل های سرخ با آنان همراه.

 

روزی که من پژمرده و بی جان

درون تابوت تنگ روی دوش یاران

به سوی گورستانم روان،

در گوشم ندا می دهند مردمان:

به سرای خویش بازگشت شادمان.

 

حقیقت را میگویند آنها

و خود نمی دانند.

عطش عشق من آنگاه

می فشارد بر قلبم

با بازوان جاودان، جان شیرین را

و من سرخواهم داد ز نو ترانه ها

و گل تاج های شعله ور

در لفاف نورهای پُر آوا

گلاویزند با توفان ها.

 

درد بزرگ شاعرانه ای هنوز

درون سینه ام می تابد پُرسوز

و در این جهان تیره و تار

نمی دانم با شوق سرودن ام چه کار.

با دروغ باید گذشت از روزها

نه کفایت کند عشق مرا،

و نه هیچ باور دارم عشق را،

تا که بی جان و با گونه های آویزان

درون تابوت روی دوش یاران

به سوی گور شوم روان.

 

آنگاه ندا دردهند مردمان:

به سرای خویش بازگشت شادمان.

 

 
 

اشعاری دیگر از هسه

 
     
 

       مترجم: میلاد مختوم